خبرخوان

پربازدیدهای این دسته

آرشیو "دفاع مقدس"

از باور گالیله تا باور شهدا

از باور گالیله تا باور شهدا

درباره گالیله می خوانیم: «گالیله شهید حقیقت علمی در برابر خرافات قرون وسطایی شد.» کارل فردریش فن واتیسکر این جمله را با این سؤال آغاز می کند: «آیا گالیله شهید بود؟ و می افزاید: اگر شهید به معنای شاهد و شهادت دهنده...

آخرین مین، آخرین دانة تسبیح

آخرین مین، آخرین دانة تسبیح

شهید معظم حبیب صالح المؤمنین کتاب هایش را جمع کرد و توی کمد گذاشت. دست برد و یکی را برداشت و شناسنامه اش را میان آن جا داد. مهم نبود چه کتابی، فقط می خواست وقتی از جلوی چشم مادر رد می شود، زیر بغلش باشد. نیم نگاهی به...

شهدا را نکشیم

شهدا را نکشیم

 خودش را مهندس ربانی معرفی کرد. از نمایندگی یکی از فروشگاه های بزرگ یک شرکت در تهران بود که با موبایلم تماس گرفته بود و می خواست برای او روی دیوارة یکی از اتوبان های ورودی شهر، نقاشی و خطاطی تبلیغاتی این شرکت را انجام...

برگشتنی، دنیا یه رنگ دیگه ای داشت

برگشتنی، دنیا یه رنگ دیگه ای داشت

سلام، خسته نباشید، خدا قوت! امشب دلم خیلی گرفته؛ به خاطر خودم، رفتارم، رابطه ام با خدا، قول و قراری که با شهدا بستم و بهش عمل نکردم و.... چی بگم و از کجا بگم؟ وقتی رفتم دانشگاه، تازه با شهید و شهادت آشنا شدم. همیشه به...

هفتاد و دو ستاره خونین

هفتاد و دو ستاره خونین

به یاد هفتاد و دو ستاره خونین، که شمع محفل جان و روشنگر راه شدند و شبستان دل ها را خانه خورشید ساختند و حق را از «محاق» به درآوردند. به یاد شهید بهشتی و یاران او ... * * سال ها از شهادت جانسوز، اما موج آفرین سیدالشهدای...

قطعه ای برای چهار شهید محراب /با یاد آیات شهید مدنی، دستغیب، اشرفی، صدوقی

قطعه ای برای چهار شهید محراب /با یاد آیات شهید مدنی، دستغیب، اشرفی، صدوقی

می خواهم برای تو بسرایم گویی حباب پلاسمایی وادار می شود از خود رفتار سلول های زنده بروز دهد خوب که نگاه می کنم یاد توست روح می دمد در کالبد مرده من قلبم دوباره می تپد ابری ست چشم های من سرشار از...

روز شهدا

روز شهدا

با اهالی خون رزیتا نعمتی تمام حافظه ام را پر می کنم تا از تو بنویسم و حالا قطره خونی از قلم می چکد روی خطی مستقیم، تا به تو برسد. مگر کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه، صراط مستقیم نیست؟ پس بگذار حالا که تب سرخ معنای تو...

شهدا در گذر زمان، می آیند و می روند

شهدا در گذر زمان، می آیند و می روند

آن روزها در کوچه پس کوچه های شهر، آنقدر گشتم تا تو را پیدا کنم. آخر دلم تنگ بود، غصه ای بر دلم نشسته بود و بغضی در گلو. و حال که بعد از سال ها تو برگشتی، دوباره بی قرارم. اما این بار بی قراری از جنس عشق! آخر هنوز دنبال توأم...

سنگر انفرادی

سنگر انفرادی

آه، خدایا چه لذتی دارد انسان در راه تو بمیرد و به خون خویش بغلتد. دوری این شهیدان به دلمان فشار می آورد و این فشار در طلبیدن خلاصه می شود و آنگاه رو به کاغذ و قلم می آوریم و لحظات این عزیزان را می نویسیم که هر لحظة آنها عشق و...

شهد وصال

شهد وصال

عروس شهادت خدیجه پنجی «زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت» و شما چه خوب رفتید، چه عاشقانه رفتید، چقدر خالص! شب های عملیّات؛ چه شب هایی! محفل عاشقانه تان حسابی جور بود! شمع و گل و پروانه... ، همه جمعند! شب های...