خبرخوان

آرشیو "داستان"

داستانک

داستانک

شرح: - روزی‌ جعفربن‌ یحیی‌بن‌ خالد برمکی‌ در صحرایی‌ در کنار هارون‌الرشید شتر می‌راند، ناگهان‌ یک‌ قطار شتر با بار طلا جلو آمد، هارون‌الرشید پرسید که‌ این‌ گنجینه‌ از کجا می‌آید؟ گفتند: هدیه‌ای‌ است‌ که‌...

داستان مرد سنگ شکن

داستان مرد سنگ شکن

تصویر شرح: روزی روزگاری سنگ شکن فقیری بود که زیرآفتاب و باران، روزگار را به خرد کردن سنگ های کنار جاده می گذرانید.روزی با خود گفت:”آه!اگر می توانستم ثروتمند شوم،آن وقت می توانستم استراحت کنم.” فرشته ای در آسمان...

داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه

داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه

شرح: زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن...

حکایات دینی و معنوی

حکایات دینی و معنوی

تصویر شرح: روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت... فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می...

خدا وجود دارد ؟

خدا وجود دارد ؟

تصویر شرح: مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته...

حکایتی از سقراط

حکایتی از سقراط

تصویر شرح: روزی سقراط، مردی را دید که ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که میآمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بیاعتنایی از من گذشت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم....

چه کسی واقعا خدا را دوست دارد ؟

چه کسی واقعا خدا را دوست دارد ؟

تصویر شرح: چه کسی واقعا خدا را دوست دارد ؟ مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه میرفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا...

جعبه های سیاه و طلایی …!

جعبه های سیاه و طلایی …!

تصویر شرح: جعبه های سیاه و طلایی در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی. به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها...

تنها خودت میتوانی…

تنها خودت میتوانی…

تصویر شرح: ...گوینده تعریف می کند : "دیگو" با دریا آشنا نبود. " سانتیاگو" او را برد تا اقیانوس را کشف کنند.روزها به سوی جنوب سفر کردند. یه روز عصر، "سانتیاگو" به " دیاگو" گفت: پشته آن تپه ها، دریاست . قلب پسرک از هیجان...

داستان از امام حسن عسکری / آشنائى به تمام لغات و زبان ها و ديگر علوم

داستان از امام حسن عسکری / آشنائى به تمام لغات و زبان ها و ديگر علوم

مرحوم شيخ مفيد، كلينى ، راوندى و يعضى ديگر از بزرگان در كتاب هاى خود آورده اند: يكى از خادمان حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى عليه السلام - به نام نصير خادم - حكايت كند: بارها به طور مكرّر مى ديدم و مى شنيدم كه حضرت ابومحمّد،...