آه مظلوم

آری: بسا باشد که ستمکار ظالم، بیدادی بر بیچاره کند که در چاره جوئیش از هر جابسته. و دست امیدش از همه جا گسسته می شود. ناچار شکوه و داد خواهی به درگاه پادشاهی برد که ساحت رحمتش گریزگاه بی پناهان، و غمخواری مرحمتش فریادرس دادخواهان است. میر دیوان عدلش به دادخواهی گدای بی سروپائی خسرو تاجداری رادست اقتدار در زیر تیغ انتقام می نشاند. و سرهنگ سیاستش برای خاطر پریشانی، سلطان والا شانی را «پالهنگ» (26)عجز در گردن افکنده و به پای دار مکافات می دواند.

مظلومی از ضرب چوب ظالمی بر خود بپیچد که شحنه غضبش با وی در نپیچد. وستم کیشی، اشکی از دیده درویشی فرو نریزد، که سیلاب عقوبتش بنیان دولت وی ازهم بریزد.

نخفته ست مظلوم، ز آهش بترس

ز دود دل صبح گاهش بترس

نترسی که پاک اندرونی شبی

برآرد ز سوز جگر یاربی

چراغی که بیوه زنی برفروخت

بسی دیده باشی که شهری بسوخت

پریشانی خاطر دادخواه

براندازد از مملکت پادشاه

ستاننده داد آن کس خداست

که نتواند از پادشه داد خواست

از حضرت صادق – علیه السلام – مروی است که: «بترسید از ظلم کردن، به درستی که: دعای مظلوم به آسمان بالا می رود و به محل استجابت می رسد» . (27)

گویند: یکی از پادشاهان با هوش که از تیر دعای خسته دلان با حذر بودی، فرموده بود که: «این دو بیت بر بساط وی نقش کرده بودند که روز و شب در نظر وی باشد:

لا تظلمن اذا ما کنت مقتدرا

فالظلم مقدرة تفضی الی الندم

تنام عیناک و المظلوم منتبه

یدعو علیک و عین الله لم تنم

یعنی: زنهار، ظلم مکن در وقت توانائی، که آخر آن ندامت و پشیمانی است، زیرا که: در دل شبها چشم تو در خواب استراحت، و مظلوم با دیده بی خواب لب او به نفرین تو باز است. و ذات پاک خداوند عادل از خوابیدن مبرا، و ناله مظلومان راشنواست» .

زود باشد که شحنه عدلش به جانبداری آن مظلوم تیغ قهر کشیده سزای آن درکنارت نهد.

اگر زیر دستی برآید ز پای

حذر کن زنالیدنش بر خدای

گرفتم ز تو ناتوانتر بسی ست

تواناتر از تو هم آخر کسی ست

[441]سلطان محمود غزنوی می گفته که: «من از نیزه شیر مردان این قدر نمی ترسم که ازدوک پیره زنان. و با وجود همه اینها، خود ظلم و ستم باعث پریشانی رعیت، و موجب ویرانی مملکت می گردد» .

چنانچه حضرت امیر المؤمنین – علیه السلام – فرموده اند که: «آفت العمران من جورالسلطان» یعنی: «خرابی معموره ها، از جور و ستم پادشاه است» .

و دیگر می فرماید: «من ظلم رعیته نصر اعدائه» یعنی: «هر که بر رعیت خود ظلم کند یاری دشمنان خود کرده» . (28)

فراخی در آن مرز و کشور مخواه

که دلتنک بینی رعیت ز شاه

دگر کشور آباد بیند به خواب

که بیند دل اهل کشور خراب

علاوه بر آنچه مذکور شد، نام آن ستمکار در اطراف و اقطار، به ظلم و ستم اشتهارمی یابد و دل نزدیک و دور از او نفور می گیرد. و سالهای سال و قرنهای بی شمار بدنامی و رسوائی در دودمان او می ماند. و در روزگاران، بدی او را یاد می کنند، و چه زیانکاری از این بدتر و بالاتر است.

خرابی و بدنامی آید ز جور

بزرگان رسند این سخن را به غور(29)

تفو بر چنان ملک و دولت بود

که لعنت بر او تا قیامت بود

نماند ستمکار بد روزگار

بماند بر او لعنت پایدار

26. کمند27. کنز العمال، ج 3، ص 500، خ 7601.28. غرر الحکم (مترجم) ، ج 2، ص 618، ح 17329. تفکر و اندیشه.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :