خبرخوان

بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی

بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی
بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی

هر نوع تغییر و تجدیدنظر در دیدگاه های پیشین, برخلاف بار منفی که نزد ارتدوکس ها, از چپ و راست دارد, به خودی خود نكوهیده و ناپسند نیست, چه ممکن است نشانه نوآوری و در راستای تصحیح, تکامل و یا تعدیل اندیشه های پیشین باشد و البته اگر به اندیشه های کهن بازگردد, ممکن است محافظه کارانه یا ارتجاعی ارزیابی شود معیار داوری درباره یک تجدید نظر, یا «حقایق» اند و یا «ارزش ها» و البته زمانی هم «مصلحت» ها

بنابراین آنچه بازرگان را وادار كرد تا نظریه آخرت و خدا را طرح كند، مستندات قرآنی و شواهد و دلایل مربوط به وحی و رسالت پیامبران نبود، بلكه چنان‌كه خود نیز بارها اشاره می‌كند،(۳۷) عملكرد مسئولان جمهوری‌اسلامی بود كه در زیر لوای وظیفه، رسالت دینی و انجام تكلیف مذهبی و اجرای دستورات الهی، كارهایی می‌‌كردند (و می‌كنند) كه با موازین خرد، عدل، انصاف، حق‌جویی و حق‌خواهی، سازگار نبوده و نیست. ازجمله، نقض حقوق مسلم شهروندان و دخالت‌های ناروا در زندگی خصوصی و اجتماعی و سلب حق حاكمیت و استقلال و آزادی فكر و وجدان مردم و چون همه را به‌نام دین و نیابت ازسوی پیامبر و امام انجام می‌دادند، بازرگان به جای اثبات تضاد و انحراف آنها از حقیقت تعالیم وحیانی و رهنمودهای الهی و رسالت پیامبران و سیرهٔ امامان، بهتر آن دید كه امور اجتماعی و سیاسی را از قلمرو مسئولیت‌های دینی و ایمانی جدا كند.

۱۱) بازرگان، از بررسی تجربه حكومت‌های دینی دوران معاصر و یا عصر امویان، عباسیان و صفویان، به این جمع‌بندی رسید كه انواع مفاسد، افراط‌كاری‌ها، نابسامانی‌ها و حق‌كشی‌ها كه در قلمرو حكومت‌های دینی رخ می‌دهد، همه معلول آمیختگی دین با سیاست و امور اجتماعی است. وی در این نتیجه‌گیری دو نكته بسیار مهم را مغفول می‌گذارد، اول، رفتار و اقدامات حكومت‌گران و دولت‌ها صرفاً‌ برخاسته از معتقدات رسمی و اعلام شده آنها نیست، بلكه بیشتر از آن و در اصل متأثر از منافع، علایق مادی، سیاسی، فردی و گروهی یا طبقاتی‌شان است. یعنی بیشتر از آنچه قصد عمل به اصول اعتقادی و ارزش‌های ایدئولوژیك (و دینی) داشته باشند، «مصالح» قدرت، یعنی حفظ و انباشت هر چه بیشتر قدرت‌های سیاسی و مادی و اقتصادی و تداوم سلطه را در نظر می‌گیرند و اگر به اصول و ارزش‌هایی دینی و ایدئولوژیك استناد می‌کنند، هدف توجیه اقدامات، مشروعیت‌بخشیدن به سیاست‌ها، جلب وفاداری و اطاعت مردم است. به همین دلیل این‌گونه حكومت‌ها در هر جا باشند، با آنكه در پوشش مذاهب و ایدئولوژی‌های متفاوتی عمل می‌كنند، ماهیتی همسان دارند و روش‌های نسبتاً یكسانی به‌كار می‌گیرند. البته نوع ایدئولوژی دینی یا غیردینی كه به كار می‌گیرند، تا حدودی در نحوه رفتار و یا شكل ظاهری سخن و عمل آنها اثرگذار است. روی هم رفته تفاوت‌ها بیشتر نمادین‌اند نه محتوایی.

دوم، در اغلب موارد میان آنچه حكومت‌ها و گروه‌ها به‌عنوان عقاید و ارزش‌های رسمی مورد قبول خود می‌گویند و آنچه در عمل به آن پای‌بندی نشان می‌دهند، فاصله زیادی وجود دارد و در مواردی نیز متناقض است.

۱۲) با اشرافی كه بازرگان به تعالیم دینی در قرآن و سنت و سیره پیامبر و امامان داشت و با آگاهی از موازین حقوق بشر برای وی دشوار بود كه بر اقدامات و رفتار رهبران جمهوری اسلامی صحه بگذارد و یا در برابر آنچه برخلاف مصالح ملك و ملت می‌دید سكوت كند. در عین حال احساس می‌كرد كه آنها تكالیف و احكام دینی را دستاویز اقدامات خود قرار داده‌اند و برای داوری درباره اعمال و سیاست‌های خود مرجعی جز «دین» نمی‌پذیرند و به رسمیت نمی‌شناسند. آنها تن به نقد و نظارت ملت و افكار عمومی و حتی قوانین مصوب و نهادهای منتخب نیز نمی‌دادند. هر نوع كوشش انتقادی و اصلاحی را از این طریق، به بهانهٔ «تكلیف» و «مشروعیت دینی» و حق نمایندگی انحصاری پیامبر و امامان، خنثی و بی‌اثر می‌كردند و منتقدان و اصلاح‌گران را با برچسب و اتهام مخالفت با احكام دین و قول خدا و رسول، از میدان به در برده یا محكوم و مجازات می‌نمودند. بازرگان پس از چند سالی تلاش، آزمون و تجربه به این نتیجه رسید كه از این طریق نمی‌تواند در رفتار حكومت‌گران تأثیر بگذارد و آنان را به رعایت حقوق ملت، موازین انصاف، عدالت و حقیقت وادار نماید و چون آدمی نبود كه دست از مجاهدت بردارد و به كنج عافیت، سكوت و عزلت پناه برد، راه تازه‌ای اندیشید. شاید به این فكر افتاد که برای بیرون آوردن حربه دین و شرع از دست حكومت‌گران كه با آن هر مخالفی را محكوم به سكوت و هر مخالفتی را منكوب می‌نمودند و حق انتقاد و اصلاح را از مردم سلب می‌كردند، لازم است «مشروعیت دینی» «اقتدار» سیاسی و اقدامات حكومت‌گران را سلب نماید یعنی ثابت كند كه خاستگاه و اساس اقتدار و حاكمیتی كه به‌نام دین برای خود تعریف كرده‌اند و اقدامات و سیاست‌هایی كه به اجرا می‌گذارند، ربطی به دین و رسالت پیامبری و تعالیم وحیانی ندارد و نمی‌توان به آنها صفت «دینی» داد و تكالیفی «شرعی» شمرد. تا این مرحله نمی‌توان بر كار وی خرده گرفت. تنها اقشار آگاه نبودند كه بسیاری از اقدامات حكومت را مغایر با ارزش‌های دینی، اخلاقی و حقوق انسانی ارزیابی می‌كردند، در وجدان عامه مردم ( common sense ) نیز تضاد آنها با تعالیم دینی و سیره پیامبر و امامان تقریباً آشكار بود.

بازرگان برای غلبه بر این مانع، راه نقد «درون دینی» رفتار و سیاست‌های حكومت‌گران جمهوری‌اسلامی را برگزید. در این مورد نیز رأی او صائب بود. زیرا با توجه به گفتمان غالب در این دوره، با نقد برون‌دینی، راه گفت‌وگو با رهبران مذهبی حاكمیت مسدود می‌گشت، زیرا آنها اصلی‌ترین گفتمان غیردینی را كه گفتمان مدرنیته و سکولاریسم است نمی‌پذیرند و حاضر به حضور در اتاق گفت‌وگو و نقد بر پایه برخی از ارزش‌های مدرن (مانند حقوق بشر) نیستند، بلكه با استناد به اصول و ارزش‌های، «دین سنتی» مورد قبول خود، برخی از اصول و ارزش‌های مدرن را مخالف با مذهب تلقی و رد می‌كنند. از این‌رو بازرگان با توجه به اشرافی که به مسائل دینی داشت، مناسب‌تر دید كه به نقد درون دینی متوسل شود و بر پایه معیارها و با استناد به «منابع« و «مراجع» دینی، اقدامات حاكمیت جمهوری‌اسلامی را مورد انتقاد قرار دهد. هرچند گروهی بر این عقیده‌اند كه با ورود جهان به گفتمان مدرنیته، نقد سنت جز از بیرون و از موضع معیارهای مدرن ناممكن است، اما این نظر مبتنی بر دو انگاری و رویارویی كاذب سنت و مدرنیته است كه به موجب آن، با ظهور عقلانیت مدرن، سنت بی‌اعتبار و متروك شده است و هیچ عنصر با ارزش و اصیلی ندارد كه با تكیه بر آن بتوان به نقد آگاهی‌ها یا رفتار كنش‌گران پرداخت. اما بسیاری از اندیشمندان، بویژه منتقدان عقلانیت مدرن، این نوع تقسیم‌بندی تقابلی و دوگانه‌انگاری را نمی‌پذیرند و راه نقد درونی سنت را مسدود نمی‌بینند.

● «دنیا» و «آخرت» «پیوستگی یا گسست!»

۱۳) فرضیه‌ای كه بازرگان برای نقد درون دینی حكومت جمهوری‌اسلامی برگزید، با دشواری‌ها و تناقض‌های زیادی روبه‌روست، تا آنجا كه آن را از اثربخشی انداخت و در برابر انتقادات، ناتوان ساخت. این سخن بدان معنا نیست كه این فرضیه گزاره‌های صحیح ندارد، اما اساسی‌ترین گزاره آن در رویارویی با «متن» به دشواری مورد تأیید قرار می‌گیرد و بیشتر مردود می‌شود. علاوه بر این، مفاهیمی در این بحث به كاررفته‌اند كه یا از روشنی كافی برخوردار نیستند و یا تعریفی كه از آنها به‌دست داده شده، با «متن» نمی‌خواند. فراموش نكنیم كه نقد درون دینی الزاماً «متن» محور است و لذا مفاهیم به‌كار رفته و كل فرضیه باید توضیح و معنای خود را از رجوع به «متن» به‌دست آورند.

مفاهیم اساسی و محوری این نظریه عبارتند از خدا، دنیا و آخرت. دست‌کم در این نکته تردید نیست که پیامبر و انسان‌های مخاطب وی در «دنیا» قرار دارند و سرگرم زندگی دنیوی‌اند. فرض بر این است كه آنها در محاصره واقعیت‌ها و لذات و علایق حیات دنیوی كه همگی گذرا، موقتی و محكوم به فنا و نابودی‌اند و از این دو حقیقت اصیل و جاودانه ـ خدا و آخرت ـ غافل‌اند و به همین جهت به زندگی و لذات دنیوی دل خوش كرده، خود را از زندگی جاوید و سعادتمند بعد از مرگ محروم می‌كنند. دین آمده است تا آنان را از این دو حقیقت آگاه كند و از توجه صرف به دنیا برگرداند و بیشتر متوجه آخرت (زندگی بعد از مرگ) نماید. از منظر تازه، رسالت انبیاء منحصر به خبردادن از این دو حقیقت و راهنمایی به سوی آنهاست. «دین برای دنیا» و یا «دین و دنیا با هم» دو عقیده انحرافی است كه آفاتی از جمله «شرك» در پی‌ دارد. می‌گوید: «اگر بهبود زندگی فرد و اجتماع و مدیریت مطلوب دنیا، پابه‌پای آخرت و خدا هدف دین قرار گرفت،… از آنجا كه اهداف و معبودهای بشری، برخلاف ایمان به خداوند یكتا، محسوس و مأنوس انسان‌ها و در دسترس آنها قرار می‌گیرد و زودتر مورد علاقه قرار می‌گیرد، اخلاص در دین و عبودیت خدا در محاق رفته، فراموش می‌شود و توحید تبدیل به شرك می‌شود.(۳۸)

۱۴) برای پرهیز از این آفت باید وظیفه ‌دین منحصر به آخرت و خدا بماند و از پرداختن به امور دنیوی خودداری كند. بازرگان این دلیل را مستند به تجربه جمهوری اسلامی می‌كند و این تجربه را این‌گونه جمع‌بندی می‌كند، «شعار دین و دنیا به صورت ادغام دین و سیاست و سیاست تابع روحانیت» كار را به جایی رساند كه بقای حكومت از اصالت و اولویت برخوردار شد و اگر مصالح دولت اقتضا كند، اصول از محتوا تهی، شریعت فدا می‌شود و تا نفی توحید پیش می‌رود. بازرگان به استناد آثار منفی این تجربه، نتیجه می‌گیرد كه برای پرهیز از چنان آفاتی باید هدف دین را محدود به آخرت و خدا كرد و از ورود دین در امور اجتماع خودداری نمود. اما به بیان این گزاره «تجویزی» بسنده نمی‌كند، بلكه سعی می کند نشان دهد كه هدف دین در اصل «چنین هست»، یعنی محدود به آخرت و خدا «می‌باشد». حال آنکه این گزاره توصیفی از جنس «است»، در رویارویی با واقعیت «متن» و سیره پیامبران آشكارا ابطال می‌گردد.چون اغلب پیامبران شناخته شده در كنار آگاهی دادن از خدا و آخرت، راهنمایی‌های ارزنده‌ای برای بهبود و بقای زندگی اجتماعی مردم در دنیا ارائه دادند و خود در اصلاح آن كوشیده‌اند. اما برخلاف شیوه مسئولان جمهوری‌اسلامی، به‌گونه‌ای عمل كردند كه گرفتار آن آفات «پنج ‌گانه» نشدند. آیا بهتر نبود كه بازرگان به جای تعمیم نتایج تجربه جمهوری اسلامی در ادغام دین و سیاست به كل تجربه دینی و رسالت انبیا، ابتدا به تحقیق در این نكته می‌پرداخت كه اولاً «دینی» كه در جمهوری اسلامی ملاك و راهنمای عمل دولتمردان است چه اندازه با «دینی» كه در قرآن تعریف و تعلیم داده شده و پیامبران پیروی كردند، سنخیت و همانندی دارد؟ و دیگر آن‌كه، آیا شیوه ورود و رویكرد «دین و پیامبران به امور اجتماعی و سیاسی، كمترین مشابهتی با شیوه رویكرد دولتمردان در جمهوری اسلامی دارد؟ اگر معلوم می‌شد كه میان این دو تجربه، نه تنها مشابهت و اشتراك ماهوی و معنوی وجود ندارد كه به عكس کاملاً متضاد و ناسازگارند، در آن صورت می‌توانست با تكیه بر مفهوم اصیل دین و كاركردها و نحوه رویكرد آن به هر سه مقوله خدا، دنیا، حیات بشری و آخرت، غیر اصیل بودن مفاهیم دین و سیاست و نحوه آمیختگی و تعامل آنها را در تجربه جمهوری اسلامی، آشكار نماید. این كه بازرگان این راه را پیش نگرفت، چندان هم تصادفی و یا از سر غفلت نبود، زیرا تعریف وی از مفاهیم اصلی دین در كلیت، بی‌شباهت با تعاریف سنت‌گرایان نبود و به همین دلیل نمی‌توانست دیدگاه و رویكرد دولتمردان مذهبی جمهوری اسلامی را در مبانی آن مورد نقد قرار دهد. برای نمونه:

الف ) نزد آنان «قیامت» فقط یك‌بار، آن هم پس از فروپاشی این منظومه رخ می‌دهد(۳۹) و عذاب دوزخ و یا سلامت و صلح و سعادت بهشت، یكسره به جهانی بعد از مرگ تعلق دارد، پیش از آن دگرگونی فیزیكی در زیست كره، هر چه هست دنیوی و خالی از هر «قیامت» و «آخرت» و یا «پاداش و عقاب»، است. گویا تنها یك دنیا و یك آخرت وجود دارد ب ـ ارزش‌ها و علایق مرتبط با زندگی بشر در دنیا، با ارزش‌ها و علایق زندگی اخروی در تضادند. هیچ سنخیتی میان معیارها، قواعد و سنت‌های حاكم بر زندگی، رشد و تكامل این دو نوع زندگی وجود ندارد، اگر هم رابطه‌ای میان این دو هست، همچون معادله‌ای یك‌‌سویه است. ‌به‌طوری كه «اگر هدف جامعه‌ای خدا و آخرت باشد و در جهت آن حركت نمایند، دنیای آنها نیز بهبود خواهد یافت و قرین سلامت و سعادت می‌شوند. اما عكس قضیه صحیح نیست؛ یعنی اگر هدف و مقصودشان سلامت و سعادت دنیا باشد، آخرت و رضایت خدا فراهم نخواهد شد»(۴۰) « اینها دو محیط و دو موضوع جدا و بی‌نهایت متفاوت هستند»(۴۱)

ج ) دین برای بهبودبخشیدن به زندگی انسان‌ها در این دنیا نیامده و تأمین سعادت دنیوی در دستور كار انبیا قرار نداشته است، بلكه هدف آن منحصراً معطوف به آخرت و خداست. به نظر وی انتظار از دین برای كمك به بهبودی زندگی دنیا، باعث می‌شود كه مردم خود دست به كوشش و تلاش نزنند و در امور عالم به تحقیق و تفحص نپردازند و به اكتشافات و اختراعات و چاره‌جویی مشكلات خود نیندیشند؛ بلكه پاسخ و راه‌حل همه مشكلات و مسائل را از دین و شریعت بخواهند و ضمناً تصور كنند كه «شریعت و فقهشان چون ازسوی خداست و كامل و جامع می‌باشد، به همان صورت كه هست، جواب همه نیازها و اشكالات و ابتلاهای همه عصرها و انسان‌‌ها را داده و نباید چیزی در آن وارد گردد و تغییری در آن داده شود. «همان مسئله و تعصبی كه جمهوری‌‌اسلامی ایران درگیرش بوده و مجبور به تجدیدنظرهای متوالی و تخریب‌های بنیادی گشته است»(۴۲)

حبیب الله پیمان

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ راه طی شده، ص ۵۳. ۲ـ همان. ۳ـ “كنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر.” ۴ـ همان. ۵ـ خدا و آخرت، ‌ص ۹۲ و ۱۰۳. ۶ـ “هوالذی بعث فی‌الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمه.” ۷ـ بعثت و ایدئولوژی، ۹ـ۲۷۸. ۸ـ همان، ص ۲۸۲. ۹ـ همان ص ۳۰۲. ۱۰ـ آخرت و خدا، ص ۳۷. ۱۱ـ راه طی شده، ص ۴۳. ۱۲ـ همان، ص ۵۱. ۱۳ـ همان، ص ۴۹. ۱۴ـ همان، ۵۳. ۱۵ـ خدا و آخرت، ص ۲۶. ۱۶ـ راه طی شده، ص ۵۴. ۱۷ـ همان، ص ۵۵. ۱۸ـ آخرت و خدا، ص ۳۳. ۱۹ـ راه طی شده، ص ۵۷. ۲۰ـ اسلام مكتب مبارز و مولد، ص ۹. ۲۱ـ آخرت و خدا، ص ۳۳. ۲۲ـ آخرت و خدا، ص ۲۹. ۲۳ـ اسلام مكتب مبارز و مولد، ص ۸. ۲۴ـ همان، ص ۱۰. ۲۵ـ همان، ص ۲۴. ۲۶ـ همان، ص ۱۸. ۲۷ـ همان، ص ۱۱. ۲۸ـ مرز میان دین و سیاست، ص ۷. ۲۹ـ بعثت و ایدئولوژی، ص ۳۲۶. ۳۰ـ بعثت و ایدئولوژی، ص ۳۰۶ و ۳۰۷. ۳۱ـ همان، ص ۲۹۶. ۳۲ـ آخرت و خدا، ص ۷۴. ۳۳ـ آخرت و خدا، ص ۷۶. ۳۴ـ عنكبوت، ۲۸. ۳۵ـ همان، ۲۹. ۳۶ـ عنكبوت، آیات ۳۰ تا ۳۳. ۳۷ـ ن.ك: آخرت و خدا، ص ۱۰۳. ۳۸ـ آخرت و خدا، ص ۹۲ـ۹۱. ۳۹ـ آخرت و دنیا، ص ۷۹. ۴۰ـ همان، ص ۷۷. ۴۱ـ همان، ص ۷۸. ۴۲ـ آخرت و خدا، ص۱۰۳. ۴۳ـ همان، ص ۹۳. ۴۴ـ همان، ص ۹۹. ۴۵ـ انعام، ۱۲۲. ۴۶ـ بقره، ۲۸. ۴۷ـ بقره،۱۶۴ و روم، ۲۴. ۴۸ـ روم، ۱۹ و زخرف، ۱۱. ۴۹ـ طه، ۵۵. ۵۰ـ قلم، آیات ۳۳ـ۲۹. ۵۱ـ اسراء، ۷۲. ۵۲ـ عنكبوت،۶۴. ۵۳ـ انفال، ۲۴. ۵۴ـ روم، ۳۰. ۵۵ـ “كلكم راع و كلکم مسئول عن رعیته”. ۵۶ـ شورا. ۵۷ـ آخرت و خدا، ص ۷۷. ۵۸ـ همان، ص ۷۶. ۵۹ـ شورا، ۲۰ و اسراء، ۱۸تا۲۰.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :