خبرخوان

بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی

بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی
بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی

هر نوع تغییر و تجدیدنظر در دیدگاه های پیشین, برخلاف بار منفی که نزد ارتدوکس ها, از چپ و راست دارد, به خودی خود نكوهیده و ناپسند نیست, چه ممکن است نشانه نوآوری و در راستای تصحیح, تکامل و یا تعدیل اندیشه های پیشین باشد و البته اگر به اندیشه های کهن بازگردد, ممکن است محافظه کارانه یا ارتجاعی ارزیابی شود معیار داوری درباره یک تجدید نظر, یا «حقایق» اند و یا «ارزش ها» و البته زمانی هم «مصلحت» ها

البته وی توضیح می‌دهد كه دستور جنگ و مقاومت در اسلام ابتدایی نبود، به منظور دفع تجاوز صورت می‌گرفت و به محض رفع تجاوز، خاتمه می‌یافت. بازرگان مبارزه و مقاومت را یك ضرورت و مشیت حاكم بر زندگی و رشد و تكامل معرفی می‌كند: «اصولاً پدیده حیات و هر پدیده ضد مرگ و تكامل و رشد چون مخالف جریان طبیعی و خودبه‌خودی است و منافی با اصل دوم ترمودینامیك درمی‌آید، ایجاد تعارض و برخورد با عوامل موجود می‌نماید. مانند شنا كردن در جهت خلاف جریان رودخانه است كه بدون مقاومت و ابزار قدرت و فعالیت و خطر پیش نخواهد رفت.(۲۷)

۷) تا پیش از طرح نظریه آخرت و خدا، نزد بازرگان ورود در سیاست، خصلت ذاتی دین و امری حیاتی که از آن گریزی نبوده است، بوده. وی ضمن اشاره به مفهوم امروزی سیاست و دامنه تأثیر آن در زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی مردم، این‌طور نتیجه می‌گیرد كه، «اگر دین، سیاست را در اختیار و امر خود نگیرد، سیاست، دین را مضمحل خواهد كرد یا در سلطه اقتدار خود خواهد گرفت، چون كار دیگری نمی‌تواند بكند. جنگ (میان دین و حكومت‌ها) جنگ جلو و عقب رفتن با مماشات و مسامحه و معامله نیست، جنگ حیات و ممات، یا بود و نبود است.»(۲۸)

● بازرگان و حکومت دموکراتیک دینی

۸) چه كسی پس از خواندن مقاله آخرت و خدا باور خواهد كرد، نویسنده آن همان كسی است كه پیشتر چنین باورهایی داشته است؟! بازرگان همه مطالب خود را یك‌یك مستند به آیات و احادیث كرده است و لذا دشوار است كه بپذیریم پس از آن منكر همه نظریه‌های پیشین شده باشد. با شناختی که از روش سیاسی و ناخشنودی‌اش از سیاست‌های حکومت دینی در ایران داریم، برای این چرخش و تغییر نظر، توضیحی جز این نمی‌توان داد،كه او فقط خواسته است سیاست و حكومت دینی مورد ادعا و عمل رهبران جمهوری اسلامی را مردود و بیگانه با اسلام معرفی ‌كند. بازرگان پیشتر هم كه بر دخالت دین در امور سیاسی و اجتماعی تأكید داشت، معتقد بود كه اسلام امر اداره جامعه و حكومت را به خود مردم واگذار كرده است، البته بازرگان دموكراسی را به‌طور مشروط می‌پذیرد و می‌گفت قوانین اساسی را نباید به رأی اكثریت واگذار كرد. این قوانین همان‌ها هستند كه خدا حكم كرده است. وظیفه مردم و نمایندگان آنها محدود به تصویب قوانین جزئی مثل بیمه و برنامه اجتماعی، اقتصادی و نحوه اداره صنایع و اداره شهرها و نظایر آن است.» در واقع او به نوعی دموكراسی دینی باور داشت كه در آن «قوانین و احكام خداوند لازم‌الاجرا خواهد بود و دولت حق دخالت در این نوع قوانین را ندارد.» به نظر بازرگان «انتخاب زمامدار بر عهده مردم و با رأی اكثریت آنهاست و رهبر و زمامدار، وظیفه دارد در امور با مردم «مشورت» كند. در این مشورت باید طبق نظر اكثریت عمل كند، همانطور كه پیامبر چنین می‌كرد.(۲۹) اما این شور و نظرخواهی شامل احكام و قوانین دینی نمی‌شود، «… در صورتی‌كه هر كشور دموكراسی، دارای یك ایدئولوژی و یك قانون‌اساسی و اصول ثابتی است كه از طریق انقلاب یا اعتقاد (مانند مذاهب) قبول و مجری شده است و اداره حكومت و انتخاب مجلس و رأی‌گیری‌ها بر پایه و در سایه آن انجام می‌گیرد، هیچ‌گاه قبول یك حقیقت فلسفی یا علمی و حتی قضایی و سیاسی موكول به رأی مردم نیست و به صاحبان صلاحیت مراجعه می‌شود. آنچه واگذار به آرای اكثریت و عموم می‌شود، اداره كشور به لحاظ عزل متصدیان درجه اول، دریافت وجوه دولتی و مخصوصاً مصرف آنها در معاش و معارف و عمران مملكت، تصمیم به جنگ و صلح و عقد قراردادها با همسایگان و مانند آنهاست» و اضافه می‌كند كه «عمل دولت نیز چیزی جز ولایت، یعنی سرپرستی و تولیت در اموال و اموری كه مردم به‌صورت امانت در اختیار او گذاشته‌اند نیست. حكومت حق تعیین سرنوشت و وظایف و اعطا و سلب حقوق و وضع قوانین اصلی را نداشته و به وكالت و مأموریت از طرف ملت و با نظارت او (و البته به‌دستور خدا و با مسئولیت در پیشگاه خدا) سرپرستی كارها را می‌نماید».(۳۰) در دموكراسی دینی بازرگان، مردم و مجالس مقننه حق تدوین قوانین اساسی را ندارند زیرا او معتقد است «در ایدئولوژی الهی، قانون‌گذار اول و اولی خداست. احدی را چه سلطان و چه مردم و یا طبقات آن از طریق مجالس شیوخ و شورا در رفراندوم و غیره حق وضع قانون و تعیین تكلیف نیست.» البته منظور وی «قوانین اساسی» است نه قوانین فرعی و اداری و اجرایی كه معمولاً در مجالس مقننه تصویب می‌نمایند، مانند قانون بیمه‌های اجتماعی، قانون تأسیس فلان وزارتخانه، قانون تشكیل ارگان‌های اختصاصی، قانون انتخابات، قانون ملی شدن صنایع و …(۳۱)

با توجه به همین اشتراک مبانی میان دموكراسی دینی بازرگان و آنچه رهبران جمهوری اسلامی از دموكراسی دینی می‌گویند، بازرگان نمی‌توانست بر پایه اعتقادات پیشین خود، عملكرد آنها را مورد انتقاد بنیادی و ساختارشکنانه قرار دهد. بدون تجدید نظر در آرای پیشین، نقد جدی و مؤثر روش‌های فقها در حكومت و اداره كشور ناممکن بود.

۹) با این حال، بازرگان نمی‌توانست عمومیت درگیری وحی و پیامبران را با مسائل اجتماعی و سیاسی كه خود پیشتر آنها را در ردیف مسئولیت‌های اصلی رسالت و ذیل ماده دوم دین قرار داده بود، نادیده رها كند و یا «استثنا بر قاعده» بشمارد. لذا برای رفع تناقضی كه نظریه آخرت و خدا با آن روبروست، به مفهوم «محصول فرعی» متوسل می‌شود و می‌گوید، «قرآن و رسالت پیغمبران نسبت به امور دنیایی نه بیگانه است و نه بی‌نظر و بی‌اثر، (اما) آنچه از این بابت عاید انسان‌ها می‌گردد محصول فرعی (by-product) به‌شمار می‌رود و به‌طور ضمنی به‌دست می‌آید، بدون آنكه اصل و اساس باشند یا به حساب هدف بعثت و وظیفه دین گذارده شود.»(۳۲)

● آیا آموزه‌های معطوف به حیات اجتماعی «محصولات فرعی» دین‌اند؟

۱۰) بازرگان ملاكی برای تمیز میان محصولات اصلی و فرعی رسالت وحی به‌دست نمی‌دهد، پیامبران به همان شیوه كه از خدا و آخرت سخن گفته‌اند، در اصلاح امور مردم و هدایت آنها به اخلاق، كردار نیك، داوری‌های عادلانه، انفاق، دستگیری از محرومان و پرهیز از تجاوز و تعدی در حقوق یكدیگر و رعایت اصول تقوا و امانت‌داری و وفای به عهد، مدارا با مخالفان، احترام به میثاق‌ها و بالاتر از آن توصیه و تأكید بسیار بر تعقل و دوراندیشی و پیروی از فرمان عقل و علم و مهربانی با یكدیگر و عفو و گذشت، سعی بلیغ ابراز داشته‌اند و گاه بنا به مقتضای شرایط و نیاز جامعه، بیشتر وقت و انرژی خود را صرف حل و فصل این‌گونه امور نموده‌اند. بیشتر انبیایی كه نامشان در قرآن آمده است، زمانی دراز از دوران رسالتشان به تبلیغ و مبارزه ضد جباران و مستبدین (طاغوت‌ها) و رفع ستم از مردم، نفی سلطه اربابان، آزادكردن ذهن، شعور و اراده آدمیان از وابستگی و اسارت از مذاهب و سنن آبا و اجداد و حكم و اراده بزرگان و سلطه شاهان و رؤسای اقوام و ترغیب به آزاد فكر كردن و داوری به حق و عدالت، بر ضد ثروت‌اندوزی، فساد، فحشا، جنگ، خشونت، ترغیب به صلح، دوستی، مدارا و مهربانی، اختصاص یافته است. بازرگان از این نكات غافل نیست و پیش از این همه را از هدف‌های اصلی، و در ردیف توحید و معاد و دومین ماده رسالت و وحی می‌شمارد، اما اكنون می‌گوید این تعلیمات، «در عین ارزنده و ممتازبودن جزء دین و شریعت حساب نمی‌شود و مشمول ـ ان هو الا وحی یوحی ـ نمی‌گردد.»(۳۳)

به عبارت دیگر، این تعالیم و سفارش‌ها، اصول و ارزش‌ها را خارج از مقوله وحی قرار می‌دهد و مدعی است كه پیامبران، «به‌عنوان انسان مسلمان و خداپرست باایمان، مبادرت به خدمت و تربیت همنوعان می‌كرده‌اند، تعلیمات آنها در این زمینه جزء وحی محسوب نمی‌شود» و این تنها معیاری است كه برای تمیز بخش اصلی كاركرد وحی پیامبری و «محصولات فرعی» آن معرفی می‌نماید.

این نظریه، پرسش دیگری پیش می‌آورد، مبنی بر این که از نظر بازرگان کدام گروه از آیات قرآن وحی الهی هستند و کدام آیات جزء وحی نبوده، محصولات فرعی‌اند؟ چون هر دو گروه، چه آنها که درباره خدا و آخرت و یا احکام شریعت‌اند و چه آنها که تأکید بر عقل و عدل و بخشش و نیکی و مهربانی و پایداری و صبر و تقوا و مبارزه با ستم و پلیدی و تجاوزند، همه در قرآن گرد آمده اند. آیا بازرگان بخشی از آیات و آن را مصداق «ان هوالا وحی یوحی» نمی‌داند و اگر چنین است، به چه دلیل آیات مربوط به كردار و گفتار نیك، عدالتخواهی و عدالت‌ورزی، آزادی و آفرینندگی، تعقل و تفكر در امور و پیروی از علم و ترویج صلح و مدارا و عفو و گذشت، نفی خشونت و اداره امور بر اساس شور و خردجمعی به جای خودكامگی و یكه‌‌تازی و ده‌ها تعالیم اخلاقی و اجتماعی و سیاسی (به معنای عام شیوه درست و اخلاقی و انسانی كاربرد قدرت و تعامل میان افراد، گروه‌ها، حكام، مدیران و مردم) از آیات قرآن و وحی الهی محسوب نمی‌شوند، ولی احکام مربوط به شریعت، نظیر قصاص و ارث جزو وحی هستند؟ به لحاظ وحی بودن چه تفاوتی میان آیات مربوط به آخرت و خدا از یك‌ طرف به آیات مربوط به اخلاقیات هنجارها، ارزش‌ها و مصادیق اجتماعی آنها وجود دارد؟ توصیه‌ها، رهنمودهای فکری، اخلاقی و اجتماعی انبیا بنا به ادعای خودشان و گواهی قرآن تجلی صفات خدا و در نتیجه خاستگاه وحیانی دارند. پیامبران، از نوح و ابراهیم تا موسی و عیسی و محمد (ص)، بدون استثنا از زبان وحی، رفتار، اخلاقیات مخرب، مناسبات شرک آمیز و ظالمانه موجود و فساد، ستم، تجاوز، خشونت، جهل، خودبیگانگی، تقلید و كورذهنی را که معلول سلطه استبداد سیاسی و فرهنگ (شرك) بوده‌اند، مورد انتقاد قرار داده، نفی می‌کردند و بنا به وحی الهی مردم را اعم از اربابان، رعایا و بندگان، به رفتار و زیست مبتنی بر خردورزی، عدالت، راستی، پاكی و تقوا… یعنی پیروی از صفات خدا دعوت می‌كردند. با وجود آیات صریح در این باره، چگونه می‌توان ثابت کرد که در این زمینه‌ها رهنمود و توصیه‌ای ازسوی خداوند به پیامبران وحی نشده است و به چه دلیل وحی الهی منحصر به دو مقوله خدا و آخرت است؟ اگر بگویند به این دلیل که وحی تنها به اموری تعلق می‌گرفت که مردم از آنها بی‌خبر بودند، باید گفت، مطابق همین استدلال، این دو مقوله هم جزء وحی الهی نیستند، چون پیش از پیامبر هم در اساطیر و ادیان ملل قدیم، از هر دو مقوله خدا و حیات پس از مرگ خبر داده شده بود. گذشته از این اگر قائل باشیم که وحی تنها شامل اصول و ارزش‌های جاودانه که خاستگاه الهی دارند، می‌شود، در این صورت توصیه به تعقل، عدالت، انصاف، امانت، مدارا، شورا و تقوا، بخشندگی، مهربانی و نیکوکاری، همه اصول و ارزش‌هایی هستند كه زمانی و مکانی بوده و خاستگاه الهی دارند، پس قطعاً وحیانی‌اند. دست آخر این که پذیرش این نظر بدان معناست كه بخشی از آیات قرآن «معرفتی غیر وحیانی» است در حالی‌که اشاره‌‌ای دال بر چنین اعتقادی در آثار بازرگان مشاهده نمی‌شود. جز این معیار، بازرگان دلیل دیگری برای اثبات مفهوم «محصولات فرعی» ارائه نمی‌دهد، در مقابل به شواهدی که دلالت بر وحیانی بودن این مأموریت‌ها دارد معتقد است. ازجمله در قرآن آمده که لوط به محض گرفتن وحی و برانگیخته شدن به رسالت، بر قوم خود وارد می‌شود و به فرمان خدا رفتار، مناسبات اخلاقی و جنسی آنان را مورد انتقاد قرار می‌دهد، «شما به كاری زشت می‌پردازید كه هیچ‌یك از مردم زمین در آن بر شما پیشی نگرفته است»(۳۴) و او که خود را ازسوی خدا مأمور و برانگیخته می‌دانست، می‌گفت: «آیا شما با مردها در می‌آمیزید و راه «تولید مثل» را قطع می‌كنید و در محافل «انس» خود زشتكاری می‌كنید»(۳۵)

جالب توجه است كه در این درگیری‌های اجتماعی، نه فقط به رهنمود وحی عمل می‌كند و مبارزه با فساد، ستمگری و بی‌دانشی را بخشی از رسالت الهی خود می‌داند، بلکه، هر زمان نیاز پیدا می‌کند و درخواست کمک می‌نماید خدا، مستقیماً به سود وی و صالحان و به زیان ستمگران، مفسدین و مجرمین، وارد عمل می‌شود. اگر برداشت نظریه، «آخرت و خدا» درست باشد و درگیری در امور اجتماعی، «محصول فرعی» رسالت و صرفاً ‌به انگیزه شخصی انجام گرفته باشد، برای اعزام رسولان (فرستادگان) جهت نابودی مفسدین و نجات مؤمنان كه البته به درخواست پیامبران انجام می‌گیرد، چه توضیحی وجود دارد؟ لوط گفت: پروردگارا مرا بر قوم فسادكار غالب‌ گردان و «چون فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آورده‌اند، گفتند ما اهل این شهر را هلاك خواهیم كرد زیرا مردمش ستمكار بوده‌اند» … چون لوط نگران شد، به او اطمینان دادند كه «مترس و غم مدار كه ما تو و خانواده‌ات را ـ جز زنت كه جزء آنان است ـ حتماً نجات می‌دهیم».(۳۶)

این نوع دخالت‌های مستقیم خدا در كشمكش و درگیری میان انبیا و مؤمنان از یك سو و ستمگران و مجرمان ازسوی دیگر، تقریباً در مورد همه انبیا رخ می‌دهد، و ثابت می‌كند كه خدا نه فقط نسبت به مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی درون جامعه‌ها بی‌تفاوت نیست و نه‌فقط توسط پیامبران برای غلبه بر جهل، بی‌خردی، خشونت، ستمگری، فساد و بیماری رهنمود می‌دهد، اضافه بر آن، مردم صالح را در تلاش و مبارزه بر ضد بی‌عدالتی و فساد، سلطه و استبداد به شكل‌های مختلف یاری می‌ کند.

حبیب الله پیمان

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ راه طی شده، ص ۵۳. ۲ـ همان. ۳ـ “كنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر.” ۴ـ همان. ۵ـ خدا و آخرت، ‌ص ۹۲ و ۱۰۳. ۶ـ “هوالذی بعث فی‌الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمه.” ۷ـ بعثت و ایدئولوژی، ۹ـ۲۷۸. ۸ـ همان، ص ۲۸۲. ۹ـ همان ص ۳۰۲. ۱۰ـ آخرت و خدا، ص ۳۷. ۱۱ـ راه طی شده، ص ۴۳. ۱۲ـ همان، ص ۵۱. ۱۳ـ همان، ص ۴۹. ۱۴ـ همان، ۵۳. ۱۵ـ خدا و آخرت، ص ۲۶. ۱۶ـ راه طی شده، ص ۵۴. ۱۷ـ همان، ص ۵۵. ۱۸ـ آخرت و خدا، ص ۳۳. ۱۹ـ راه طی شده، ص ۵۷. ۲۰ـ اسلام مكتب مبارز و مولد، ص ۹. ۲۱ـ آخرت و خدا، ص ۳۳. ۲۲ـ آخرت و خدا، ص ۲۹. ۲۳ـ اسلام مكتب مبارز و مولد، ص ۸. ۲۴ـ همان، ص ۱۰. ۲۵ـ همان، ص ۲۴. ۲۶ـ همان، ص ۱۸. ۲۷ـ همان، ص ۱۱. ۲۸ـ مرز میان دین و سیاست، ص ۷. ۲۹ـ بعثت و ایدئولوژی، ص ۳۲۶. ۳۰ـ بعثت و ایدئولوژی، ص ۳۰۶ و ۳۰۷. ۳۱ـ همان، ص ۲۹۶. ۳۲ـ آخرت و خدا، ص ۷۴. ۳۳ـ آخرت و خدا، ص ۷۶. ۳۴ـ عنكبوت، ۲۸. ۳۵ـ همان، ۲۹. ۳۶ـ عنكبوت، آیات ۳۰ تا ۳۳. ۳۷ـ ن.ك: آخرت و خدا، ص ۱۰۳. ۳۸ـ آخرت و خدا، ص ۹۲ـ۹۱. ۳۹ـ آخرت و دنیا، ص ۷۹. ۴۰ـ همان، ص ۷۷. ۴۱ـ همان، ص ۷۸. ۴۲ـ آخرت و خدا، ص۱۰۳. ۴۳ـ همان، ص ۹۳. ۴۴ـ همان، ص ۹۹. ۴۵ـ انعام، ۱۲۲. ۴۶ـ بقره، ۲۸. ۴۷ـ بقره،۱۶۴ و روم، ۲۴. ۴۸ـ روم، ۱۹ و زخرف، ۱۱. ۴۹ـ طه، ۵۵. ۵۰ـ قلم، آیات ۳۳ـ۲۹. ۵۱ـ اسراء، ۷۲. ۵۲ـ عنكبوت،۶۴. ۵۳ـ انفال، ۲۴. ۵۴ـ روم، ۳۰. ۵۵ـ “كلكم راع و كلکم مسئول عن رعیته”. ۵۶ـ شورا. ۵۷ـ آخرت و خدا، ص ۷۷. ۵۸ـ همان، ص ۷۶. ۵۹ـ شورا، ۲۰ و اسراء، ۱۸تا۲۰.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :