خبرخوان

بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی

بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی
بازرگان خدا و آخرت و حکومت دموکراتیک دینی

هر نوع تغییر و تجدیدنظر در دیدگاه های پیشین, برخلاف بار منفی که نزد ارتدوکس ها, از چپ و راست دارد, به خودی خود نكوهیده و ناپسند نیست, چه ممکن است نشانه نوآوری و در راستای تصحیح, تکامل و یا تعدیل اندیشه های پیشین باشد و البته اگر به اندیشه های کهن بازگردد, ممکن است محافظه کارانه یا ارتجاعی ارزیابی شود معیار داوری درباره یک تجدید نظر, یا «حقایق» اند و یا «ارزش ها» و البته زمانی هم «مصلحت» ها

فرد نه به عنوان عضوی در جامعه، بلکه به تنهایی «باید» و «می‌تواند» این راه را طی کند و با رسیدن به مطلق به رستگاری برسد؛ از این‌رو نزد دین (وحی) زندگی اجتماعی و اساساً جامعه اصالت و اهمیت ندارد و هدف دین، ساختن و اصلاح امور جامعه نیست، نمی‌خواهد واقعیت‌های اجتماعی و دنیوی را تغییر دهد، از دنیا عبور می‌کند تا به آخرت، دیدار خدا و “فنا فی‌الله” برسد. با توجه به آنچه در سخنرانی “آخرت و خدا” بیان شده، و مطابقت کاملی که با افکار غزالی دارد، دور از واقع نیست اگر تصور کنیم، در آن موقعیت که در حل تناقضات مربوط به رابطه دین و دنیا و جامعه و سیاست، دچار بحران فکری شده بود، با افکار غزالی آشنا می‌شود (و یا تجدید آشنایی می‌کند). می‌دانیم که غزالی، در رویارویی با بحران‌های همسان با آنچه بازرگان درگیر بود، در اندیشه‌های پیشین خود بازنگری کرد و راه جدیدی پیش گرفت. لذا دور از واقع نیست اگر بازرگان هم در موقعیت مشابه که در درستی دیدگاه‌های پیشین خود دچار تردید شده بود، به غزالی تأسی جسته باشد. در نتیجه ایده‌ای را پذیرفت که با نظریه‌های همه سال‌های عمر وی تا آن روز مغایرت آشکار داشت. نیز می‌دانیم که بازرگان کسی نبود که ایده‌ای را بدون مستندات قرآنی و یا شواهد تجربی بپذیرد.

برای آگاهی از این دلایل و شواهد، باز هم به حدس و گمان متوسل می‌شویم، چون وی در این باره به‌طور مستقیم و صریح حرفی نزده است. او می‌پرسد: “چرا باید در برنامه پیامبران و وحی الهی تجدید نظر كرد؟” پاسخ مستدل و در تقدیر وی دو مقدمه دارد:

الف ) خداوند جز خیر و سعادت بندگان خود نمی‌خواهد و نزول وحی و بعثت پیامبران برای تأمین سعادت انسان‌ها بوده است.

ب ) برنامه حكومتی دینی و آنچه در جمهوری‌اسلامی ایران، به‌نام دین و شریعت در امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به اجرا گذاشته شده، بیش از آنچه برای مردم اسباب سعادت، فراهم آورد، موجب شقاوت گشته است.

و اما نتیجه: پس اموری مانند حکومت، سیاست، اقتصاد و اجتماعیات (ایدئولوژی) نمی‌تواند جزء برنامه پیامبران و هدف نزول وحی باشد؛ چرا كه مغایر با الطاف الهی نسبت به بندگان اوست.

شواهد تجربی در این استدلال، عملکرد سیاسی رهبران جمهوری‌اسلامی و حکومت‌های همسان در گذشته است و به دلایل بسیار، برای این نتیجه‌گیری، قابل خدشه است، زیرا وقتی عملکرد سیاسی و اجتماعی این حکومت‌ها می‌تواند پایه داوری درباره درستی برنامه دین قرار گیرد، که ثابت شود آنها مطابق اصول و ضوابط اصیل دینی (قرآن و سنت رسول) به حکومت رسیده و عمل کرده‌اند و حال آنکه اثبات ناسازگاری این دو به‌هیچ‌وجه دشوار نیست. اما به‌نظر می‌رسد که بازرگان به جای این کار که به‌خوبی از عهده‌اش بر می‌آمد، این نتیجه را می‌پذیرد و با این هدف به مطالعه دوباره آیات قرآن می‌پردازد که برخلاف گذشته آنها را منطبق با نتیجه تازه‌ای تفسیر و یا تأویل كند.

در ضمن لازم بود به این پرسش هم پاسخ دهد که اگر هدف نزول وحی و بعثت پیامبران، تأسیس حكومت و تنظیم و اصلاح امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی «دنیوی» مردم نبوده است، پس آنها چه هدفی را دنبال می‌كردند.

۵)ـ بعد از این بازنگری پاسخ نهایی این پرسش را به شرح زیر صورت‌بندی می‌کند:

عمل و رسالت پیغمبران كه بنا به اعتقاد اهل ایمان، برانگیخته ازسوی خدا برای هدایت انسان‌ها هستند، در دو ماده خلاصه می‌شود:

۱) «انقلاب عظیم علیه خودمحوری انسان‌ها برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار ۲) اعلام دنیای آینده جاودان بی‌نهایت بزرگ‌تر از دنیای كنونی»(۱۰)، بازرگان پیش از آن برنامه و رسالت انبیا را در سه ماده خلاصه می‌کرد:

۱) دنیا را خدایی است واحد

۲) بشر مقید به وظایف و آدابی است (نسبت به خدا و خلق)

۳) پس از مرگ، بهشت و دوزخی در كار است»(۱۱)

وظایف بند دوم، امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی را نیز شامل می‌شود. شواهد قرآنی که بازرگان پیش از این در تأیید وجوه سیاسی و اجتماعی برنامه دین و بعثت انبیا گردآورده بود، فراوان‌تر و قوی‌تر از شواهدی هستند که در مقاله «آخرت و خدا» برای انکار آنها آورده است. در این مقاله، ورود دین به امور اجتماعی از «محصولات و آثار فرعی» رسالت معرفی شده‌اند، حال آنکه، در منابع پیشین، یكی از سه ماده اصلی برنامه پیامبران می‌باشند. برای نمونه، در اثبات اهمیت و اصل بودن این وظیفه، در شرح احوال یوسف(ع) می‌نویسد: «پس از آن در روزگاری كه جامعه تازه متمدن بشری مصادف با مسائل مالی عمومی می‌گردد، خداوند به‌دست یوسف تعلیم مالیه‌داری و جیره‌بندی و اداره امور اقتصادی می‌دهد. این مأموریت بند دیگری از ماده دوم ادیان است.»(۱۲) و یا چون قوم لوط گرفتار آسیب‌های اجتماعی و اخلاقی‌اند و لوط بنا به ماده دوم برنامه رسالت خود، ازجانب خدا مأمور مبارزه با آن مفاسد می‌گردد و سپس نتیجه می‌گیرد كه «اینجاست كه ماده دوم ادیان یعنی قید به وظایف و قبول آداب برای بشر دست و پا یافته پیش می‌آید و همین امر برنامه اصلاحی [اجتماعی] مأموریت لوط را تشكیل می‌دهد.»(۱۳)

بازرگان پیشتر معتقد بود كه با توسعه تكامل اجتماعات بشری، بیش از پیش بر اهمیت برنامه‌‌ها و مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی پیامبران افزوده می‌شود، «به‌تدریج كه اجتماعات بشری تشكیل می‌گردید و تمدن پیشرفت می‌نمود بر اهمیت ماده دوم ادیان خصوصاً در آنچه راجع به روابط مردم با یكدیگر و مقررات قومی است، افزوده می‌شد، بشر پیش می‌رود و پا به پای تكامل بشر انبیاء برانگیخته می‌شوند.» آنان مسئولیت دارند چون «دایه‌ای» بشر را در كودكی مراقبت و راهنمایی كنند و جاده طولانی و پرخطر زندگی را به افراد بالغ بشر نیز بنمایاند: «بنابراین حضرت موسی(ع) توجه زیادی به دستورات مربوط به زندگی فردی و تشكیلاتی نموده و به اصطلاح علمای دین، جنبه دنیایی آن خیلی قوت می‌گیرد»(۱۴)

بازرگان وقتی با پیش‌فهم برنامه سه ماده‌ای دین، آیات قرآن را بررسی می‌كند، تمامی مواردی را كه ناظر بر مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی و مبارزاتی پیامبران است، مستند و گواه آن نظریه می گیرد، اما وقتی در آن پیش‌فهم تجدیدنظر می‌کند و ماده دوم را از برنامه انبیا حذف می نماید، در هر بار مراجعه به قرآن، بر این‌گونه آیات چشم می بندد و یا به گونه‌ای معنا می‌كند که با تعریف تازه او از دین سازگار شوند. برای نمونه با اشاره به رسالت حضرت موسی می‌نویسد: «موسی مانند ابراهیم كاری به امپراتوری و قصد سرنگونی فرعون را نداشته به جای تندی و تخاصم، به دستور خدا، با كمال نرمی و آرامی سخن گفتن را پیش می‌گیرد و مطالبه رهایی بنی‌اسراییل را می‌نماید»(۱۵) اما وقتی همین آیات را با پیش‌فهم اول بررسی می‌كند این‌طور نتیجه می‌گیرد كه حضرت موسی توجه زیادی به مسائل و دستورات زندگی فردی و اجتماعی مردم داشته است. بعثت وی در مرحله اول برای نجات اقلیت ضعیف بنی‌اسراییل از چنگال اسارت و مظالم شدید قبطیان بود كه پسران را سر می‌بریدند و دختران را به كنیزی می‌گرفتند و تأکید می‌کند که در تاریخ انبیا برای نخستین‌بار با چنین مأموریتی مصادف می‌شدیم. در اثر توسعه اجتماع و پیشرفت حكام، قدرت در دست یک نفر متمركز می‌گردد، تكامل بشر مشیت خداوند است، جنبه مثبت آن باید پیش رود، ولی با جنبه منفی آن كه در این مورد فساد ناشی از قدرت و غرور و حاصله از خودمختاری است باید مبارزه شود. این مبارزه اولین مرتبه در جایی كه طرفین در شدیدترین اختلاف و در عدم تعادل كامل قدرت قرار دارند به‌دست پیغمبر خدا صورت می‌گیرد تا عبرت آیندگان شود و بدانند كه بنیان كاخ ظلم بالاخره سست بوده، چگونه ممكن است یك قوم، مسلط بر قومی و وارث آنها گردیده از ذلیـل‌ترین مقام به پیشوایی دنیا برسد.» (۱۶) باز هم به روایت بازرگان، موسی بعد از نجات بنی‌اسرائیل از مصر، و كوچ به سوی كنعان، به‌طور جدی‌تری، «وارد مرحله دوم مأموریت بعثت خود می‌گردد. آیات و الواح تورات كه جامع یك سلسله حكمت و موعظه و دستورات است بر موسی نازل می‌شود.»(۱۷)

با پیش‌فهم دو ماده‌ای در مقاله «آخرت و خدا»، حضرت عیسی «…كاری به مسائل دنیایی و امپراتوری قیصر و كسری نداشته و صرفاً به امور اخلاقی و معنوی می‌پرداخت»(۱۸) یعنی جز به سوی خدا و آخرت دعوت نمی‌نمود. اما با پیش‌فهم سه ماده‌ای، در زمان عیسی باز هم «احتیاج تكامل بشر چنین ایجاب می‌كرده كه به جنبه اخلاقی و تربیت احساسات لطیف انسانی بیشتر پرداخته شود… این جنبه كه در واقع مربوط به ماده دوم ادیان و فقط آن قسمت از ماده است كه راجع به روابط مردم با یكدیگر می‌باشد، طوری تعریف شده بود كه مواد اول و سوم دین یعنی جنبه‌های توحیدی و آخرت را پوشانید»(۱۹) در نگاه اول بازرگان، علت عدم درگیری نظامی و سیاسی آشكار عینی با حكومت امپراتوری رم را، نه پرهیز از سیاست و مبارزه، بلكه نیافتن فرصت و برتری نیروی سیاسی و نظامی قدرت حاكم می‌دانست. او می‌نویسد: «اگر حضرت عیسی و حواریون او جنگ نكرده‌اند، برای آن است كه حضرت عیسی فرصت آن را پیدا نكرد. بنا به مدارك تاریخی تمام مدت دعوت حضرت مسیح ۶ ماه و حداكثر سه سال بوده است، در حالی كه پیغمبر ما ۱۳ سال در مكه بدون جنگ و خونریزی دعوت می‌نمود به‌‌علاوه در برابر قدرت عظیم امپراتوری روم نه حضرت عیسی و نه حواریون امكان صف‌آرایی و جنگ نداشتند»(۲۰) اما وقتی از منظر دوم به کارهای عینی می‌نگرد، عدم پذیرش سكه پول از سوی وی و این‌كه به آورنده پول می‌گوید «آنچه به قیصر تعلق دارد به او برگردانید» این‌طور معنا می‌كند كه از نظر عیسی «كار اقتصاد و حكومت و فرماندهی «باید» به عهده قیصرها و دولت حاكم واگذار شود(۲۱) در حالی كه اولاً واقعیت قضیه غیر از این بوده است و ثانیاً، در مورد یوسف، قبول مسئولیت اداره امور مالی و اقتصادی را از جانب وی، مأموریتی خدایی و در ذیل بند دوم ادیان توصیف می‌کند. در قضیه سکه و حضرت عیسی، آن‌گونه که از خلال متون تاریخی بر می‌آید، رهبران دینی یهود با همکاری حاكم رومی در حال گردآوری دلایلی برای پرونده‌سازی علیه عیسی بودند تا او را به جرم تحریك مردم به شورش و نافرمانی از حکومت ، دستگیر و مجازات كنند. در این شرایط شخصی مبلغی پول را كه باید به‌عنوان مالیات به دولت بپردازد، نزد عیسی می‌آورد، به این عنوان که او را حاكم حقیقی می‌داند ـ [یكی از اتهاماتی كه بعد از دستگیری و پیش از مصلوب كردن به عیسی زدند این بود كه خود را شاه یهودیان، خوانده است.] ـ عیسی به او شك می‌کند و از روی احتیاط و برای آن که بهانه به‌دست دشمنان ندهد، به آورنده پول می‌گوید «سكه‌ای (یعنی مالیاتی) كه به قیصر تعلق دارد به او بدهید.» اگر به یاد آوریم که حاکم رومی با همین اتهام می‌خواست عیسی را محاکمه و مجازات کند بیشتر به ذکاوت و موقع سنجی وی پی می‌بریم.

۶) مقدور بازرگان نیست که شواهد فراوان موجود در قرآن و سیره پیامبران را که گواه مسئولیت‌های اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی همه پیامبران از ابراهیم و نوح تا موسی، داود، سلیمان، عیسی و محمد به‌عنوان بخش مهمی از رسالت آنان است، انكار كند و یا نادیده رها نماید، لذا برای آنکه با نظر جدیدش تعارض پیدا نکند، آنها را از «موارد استثنایی» قرار می‌دهد.(۲۲) حال آنكه نظریه معرفی شده در «آخرت و خدا» استثنا بردار نیست و گزاره‌ای است ابطال‌پذیر كه مشاهده یك مورد خلاف، باعث تزلزل و بی‌اعتباری تمامی آن می‌شود. اگر سنت الهی در نزول وحی و بعثت پیامبران بر این قرار داشته است كه بشر را فقط متوجه دو حقیقت اساسی نماید كه خود قادر به فهم آنها نبودند، (یعنی آخرت و خدا) با توجه به اصل تغییرناپذیری سنن الهی نباید حتی در یك مورد خلاف آن عمل كند.

بازرگان در «استثنا» خواندن این موارد، به مسئولیت پیامبران در رهبری مردم و اداره جامعه و به‌دست‌گرفتن اقتدار حكمرانی استناد می‌کند، در حالی‌كه آمیختگی و ورود دین به عرصه حیات اجتماعی و سیاسی، از مقوله حكومت و حكمرانی بسی فراتر می رود؛ پیامبرانی نظیر نوح، ابراهیم، عیسی و بسیاری انبیای بنی‌اسراییل كه بر کرسی رهبری و حكمرانی تكیه نزدند، بدون استثنا دعوت دینی و عقاید و نظریاتی كه طرح كردند و اقدامات و موضع‌گیری‌های عملی كه انجام دادند، روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسی موجود را تحت‌تأثیر قرار می‌داد. به‌طوری‌كه همواره واكنش خصمانه قدرت‌های مسلط مادی و سیاسی و دینی را ضد خود برانگیختند.

بازرگان تا پیش از تجدید نظر در عقاید خود پیوسته تصریح می‌كرد كه اسلام دین سیاست و مبارزه است؛ «در این كه اسلام دین مبارزه و جهاد است (دفاع و جهاد از احكام دین و در ردیف نماز و روزه قرار دارد و از ابتدای نشو و نمو سر و كارش با جنگ و جدل بوده) حرفی نیست»(۲۳) به نظر وی اسلام نه فقط دین سیاست و مبارزه، كه آیینی انقلابی است كه می‌خواهد رژیم‌های موجود را تغییر دهد. او می‌نویسد، «چه تغییر نظام و تغییر رژیمی انقلابی‌تر و زیر و رو كننده‌تر از خداپرستی و اسلام می‌شود؟ اگر سایر مكتب‌ها و انقلا‌ب‌ها نظام خانوادگی، محلی و ملی‌ ما و بالاخره طبقاتی را به هم می‌زنند، این یكی (اسلام) چون هدف و روال و محور افكار و عادات و حقوق و امتیازات و مقامات را واژگون می‌سازد، یك انقلاب نظام بشری و كلی است»(۲۴)

به عقیده بازرگان جنگ‌ و جهاد عبادت است.(۲۵) پس بخش جداناپذیری از برنامه ادیان و پیامبران است. خداوند، «جنگ را به‌منزله معامله با خدا تلقی می‌نماید» «قرآن، صریحاً دستور جنگ را می‌دهد و پیغمبـر مأمور تحریض‌و‌تحریك مؤمنیـن به جنگ می‌شود»(۲۶)

حبیب الله پیمان

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ راه طی شده، ص ۵۳. ۲ـ همان. ۳ـ “كنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر.” ۴ـ همان. ۵ـ خدا و آخرت، ‌ص ۹۲ و ۱۰۳. ۶ـ “هوالذی بعث فی‌الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمه.” ۷ـ بعثت و ایدئولوژی، ۹ـ۲۷۸. ۸ـ همان، ص ۲۸۲. ۹ـ همان ص ۳۰۲. ۱۰ـ آخرت و خدا، ص ۳۷. ۱۱ـ راه طی شده، ص ۴۳. ۱۲ـ همان، ص ۵۱. ۱۳ـ همان، ص ۴۹. ۱۴ـ همان، ۵۳. ۱۵ـ خدا و آخرت، ص ۲۶. ۱۶ـ راه طی شده، ص ۵۴. ۱۷ـ همان، ص ۵۵. ۱۸ـ آخرت و خدا، ص ۳۳. ۱۹ـ راه طی شده، ص ۵۷. ۲۰ـ اسلام مكتب مبارز و مولد، ص ۹. ۲۱ـ آخرت و خدا، ص ۳۳. ۲۲ـ آخرت و خدا، ص ۲۹. ۲۳ـ اسلام مكتب مبارز و مولد، ص ۸. ۲۴ـ همان، ص ۱۰. ۲۵ـ همان، ص ۲۴. ۲۶ـ همان، ص ۱۸. ۲۷ـ همان، ص ۱۱. ۲۸ـ مرز میان دین و سیاست، ص ۷. ۲۹ـ بعثت و ایدئولوژی، ص ۳۲۶. ۳۰ـ بعثت و ایدئولوژی، ص ۳۰۶ و ۳۰۷. ۳۱ـ همان، ص ۲۹۶. ۳۲ـ آخرت و خدا، ص ۷۴. ۳۳ـ آخرت و خدا، ص ۷۶. ۳۴ـ عنكبوت، ۲۸. ۳۵ـ همان، ۲۹. ۳۶ـ عنكبوت، آیات ۳۰ تا ۳۳. ۳۷ـ ن.ك: آخرت و خدا، ص ۱۰۳. ۳۸ـ آخرت و خدا، ص ۹۲ـ۹۱. ۳۹ـ آخرت و دنیا، ص ۷۹. ۴۰ـ همان، ص ۷۷. ۴۱ـ همان، ص ۷۸. ۴۲ـ آخرت و خدا، ص۱۰۳. ۴۳ـ همان، ص ۹۳. ۴۴ـ همان، ص ۹۹. ۴۵ـ انعام، ۱۲۲. ۴۶ـ بقره، ۲۸. ۴۷ـ بقره،۱۶۴ و روم، ۲۴. ۴۸ـ روم، ۱۹ و زخرف، ۱۱. ۴۹ـ طه، ۵۵. ۵۰ـ قلم، آیات ۳۳ـ۲۹. ۵۱ـ اسراء، ۷۲. ۵۲ـ عنكبوت،۶۴. ۵۳ـ انفال، ۲۴. ۵۴ـ روم، ۳۰. ۵۵ـ “كلكم راع و كلکم مسئول عن رعیته”. ۵۶ـ شورا. ۵۷ـ آخرت و خدا، ص ۷۷. ۵۸ـ همان، ص ۷۶. ۵۹ـ شورا، ۲۰ و اسراء، ۱۸تا۲۰.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :