خبرخوان

دین و توسعه در المیزان

دین و توسعه در المیزان
دین و توسعه در المیزان

المیزان از گنجینه های عظیم معارف اسلامی است كه در آن حضرت علامه طباطبایی ره با تكیه بر منابع اصیل فرهنگ اسلامی یعنی قرآن و سخنان اهل البیت علیهم السلام مبانی این فرهنگ را با جان نورانی خویش دریافت نموده و به صورتی مستقل و عقلانی, مدون و ارایه نموده اند

المیزان از گنجینه های عظیم معارف اسلامی است كه در آن حضرت علامه طباطبایی (ره) با تكیه بر منابع اصیل فرهنگ اسلامی یعنی قرآن و سخنان اهل البیت علیهم السلام مبانی این فرهنگ را با جان نورانی خویش دریافت نموده و به صورتی مستقل و عقلانی، مدون و ارایه نموده اند.

علاوه بر این توانایی های عظیم فكری و روحی از ایشان شخصیتی فراتر از زمان و مكان و واقف به نیازهای فكری این نسل و نسل های آینده ساخته است و شخصیتی كه ما در المیزان از آن بزرگوار می یابیم، متفكری دقیق و عمیق است كه از روزنه دین به زوایای مختلف اجتماع انسانی نظر انداخته اند.

از جمله مسایل بسیار مهمی كه ایشان به دقت و با سعه صدر تمام به توجه و موشكافی و پاسخگویی به سوالات مهم پیرامون آن پرداخته اند، مساله توسعه و تحولات اجتماعی و نسبت آن با تفكر و فرهنگ اسلامی است. گرچه علامه (ره) به طور مشخص در جایی از توسعه نام نبرده اند اما عباراتی چون ترقی، تكامل و تحول اجتماعی بیانگر چنین مفهومی در المیزان است.

از نظر علامه (ره) حركت جامعه به سوی تكامل و ترقی امری قهری و اجتناب ناپذیر و از مشخصات انسانی جوامع است و لذا پیچیدگی روابط، قوانین و ابزار حیات در این سیر تكاملی جامعه حتمی خواهد بود. به تعبیر ایشان: «اجتماعات انسانی نیز مانند سایر خصوصیات روحی و ادراكی او همیشه همدوش تكاملات مادی و معنوی انسانی رو به جلو رفته و متكامل شده است. این خاصیت نیز مانند تمام اموری كه از دو حالت علم و اراده انسانی منشا می گیرند دارای تكامل تدریجی است.»

اما جایگاه دین در این تحولات كجاست و آیا نیاز به دین در كنار این تحولات ثابت خواهد ماند یا آن چنان كه برخی از علمای علوم اجتماعی در غرب گفته اند مربوط به دوران خاصی از زندگی اجتماعی است؟ در پاسخ به این سوال، علامه طباطبایی (ره) از چند زاویه مختلف پاسخ گفته اند كه در این مقاله به پاسخ های علامه به این پرسش ها پرداخته شده است.

گفتنی است این مقاله كه توسط دكتر نعمت الله اكبری و دكتر حجت الله میرزایی دو تن از اعضای هیات علمی دانشگاه اصفهان نوشته شده در نخستین سمینار ملی «فرهنگ و توسعه» كه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شده بود ارایه گردیده است.

علامه طباطبایی در پاسخ این كه اجتماع بشری دوران های چهارگانه اساطیر، مذهب، فلسفه و علم را طی نموده است و پرستش خدا و دین زاییده تقلید خرافه ادیان جاهل دوران گذشته و منافی با علم و دانش بشری است، اولا دین را امری كاملا عقلانی و پیروی آن را پیروی علم و نه تقلید می دانند. به تعبیر ایشان: «پیروی از دین تقلید نیست زیرا دین عبارت است از مجموعه ای از معارف مربوط به مبدا و معاد و قوانینی اجتماعی از عبادات و معاملات كه از طریق وحی و نبوت به بشر رسیده، نبوتی كه صدقش با برهان ثابت شده است و نیز از مجموعه اخباری كه مخبر صادق از آنها خبر داده، مخبری كه باز صداقتش به برهان ثابت شده است و معلوم است كه پیروی چنین دینی پیروی علم است نه خرافه، زیرا فرض كردیم كه بصدق مخبر عالمیم و برهان علمی بر آن داریم.»

ثانیا با تكیه بر معرفت تاریخی این تقسیم بندی را نادرست دانسته و تقسیم بندی دیگری را به جای آن ارایه می دهند:

«آن تقسیمی كه برای سیر زندگی بشری نموده اند و چهار دوره اش كرده اند تا آنجا كه تاریخ دین و فلسفه نشان می دهد سخنی دروغ است. زیرا دین ابراهیم (ع) بعد از عهد فلسفه هند و مصر و كلدان بوده و دین عیسی (ع) هم بعد از فلسفه یونان و همچنین دین محمد (ص) پس از فلسفه یونان و اسكندریه بوده است و بالاخره نهایت درجه اوج فلسفه قبل از اوج گرفتن ادیان بوده است و دین توحید از تمامی ادیان دیگر قدیمی تر است.

در ادامه، تقسیم بندی قرآن از دوران های تاریخی اجتماعات را ذكر نموده و در جای دیگری، با تكیه بر همین تقسیم بندی و نیز با دیدی انسان شناسانه از زاویه دیگری بر ضرورت دین در جامعه توسعه یافته تاكید می كنند.

در سیر تاریخی آن تقسیمی را كه قرآن كریم صحیح می داند این است كه اولین دوره بشر دوران سادگی و بی رنگی بشر بوده است كه در آن دوره همه امتها یك جور بوده اند، دوره دوم دوره مادیت و حس نگری است.

در شرح آیه نبوت (آیه ۲۱۳ از سوره بقره: كان الناس امه واحده…) به توضیح مبسوطی پیرامون این تقسیم بندی می پردازند كه به طور خلاصه می توان نظر ایشان را به صورت زیر دسته بندی نمود:

۱- انسان طبعا مدنی و اجتماعی است.

۲- در آغاز پیدایش جامعه انسانی اختلافی میان انسان ها وجود نداشت و سپس در كسب مزایای حیاتی و براساس فطرت انسانی اختلافاتی در اجتماع بروز نمود.

۳- بعثت انبیاء و پیدایش ادیان الهی برای رفع این اختلافات و وضع قوانین و نظامات مناسب اجتماعی صورت پذیرفت.

۴- در مرحله بعد اختلافات در معارف دینی و امور مبدا و معاد پیدا شد و این اختلاف به جهات دیگر هم سرایت كرد.

۵- این اختلاف نتیجه غریزه استخدام در انسان بوده و همگام با پیچیده تر شدن اجتماع این اختلافات تشدید خواهد شد.

از آنجایی كه بیانات علامه (ره) در یكایك موارد فوق در این مختصر نمی گنجد، تنها جملاتی از ایشان را در این خصوص ذكر نموده و علاقه مندان را به تفسیر آیه ۲۱۳ سوره بقره و آیه ۲۰۰ سوره آل عمران ارجاع می دهیم:

«علت فرستادن پیغمبران و نازل كردن كتاب های آسمانی و به عبارت دیگر دعوت دینی این است كه انسان طبعا به طرف اختلاف می رود و از طرفی به سوی مدنیت و اجتماع سیر می كند و چون فطرت انسانی خود موجب اختلاف است، نخواهد توانست آن را رفع نماید و چگونه ممكن است چیزی را كه جذب می كند خود دفع نماید. لذا خدا برای رفع اختلاف، پیغمبران را فرستاد و قوانینی وضع كرد و بشر را به كمال لایقش راهنمایی فرمود و این كمال یك كمال واقعی و حقیقی و داخل در دایره صنع و ایجاد است و هر چه مقدمه آن باشد (از جمله دین) نیز چنین خواهد بود.»

و نتیجه ماخوذه از مطالب فوق این است كه تحولات اجتماع نیاز انسان به دین برای رفع اختلافات حاصله را تشدید نموده و پیروی از قوانین دینی تنها راه حل مطابق با فطرت انسانی برای رفع اختلافات در جوامع توسعه یافته است.

سوال دیگر این است كه اساسا اسلام چگونه دینی است و قوانین آن تا چه اندازه به امور اجتماعی مربوط می باشد، به عبارت دیگر جایگاه اجتماعی دین اسلام كجاست؟

علامه طباطبایی (ره) اسلام را یك دین اجتماعی می دانند كه در عین حال كه رستگاری نفوس و سعادت انسان ها را غایت خویش قرار داده است، اما احكام خود را در قالب قوانینی اجتماعی وضع نموده است و لذا توسعه و تحولات اجتماعی در چنین دینی كه نه تنها دارای احكام و قوانین اجتماعی، بلكه اساسا مهمترین عامل تشكیل و ترقی اجتماعات بشری است، نمی تواند مغفول بماند.

شك نیست كه اسلام تنها دینی است كه اساس آیین خود را خیلی صریح و روشن برپایه اجتماع قرار داده است و در هیچ شأنی از شؤون خود نسبت به اجتماع بی اعتنا نبوده است و تمام احكام و مقررات را نیز در یك قالب اجتماعی بیان داشته و تا آنجا كه ممكن بوده است روح اجتماعی در جمیع احكام و مقررات خود تنفیذ نموده است. نخستین ندایی كه بشر را به سوی اجتماع دعوت كرده و به جامعه یك شخصیت مستقل واقعی داده است، ندای آسمانی اسلام است كه با یك سلسله آیات الهی مردم را به سوی سعادت حیات اجتماعی و پاكیزگی آن دعوت كرده است.

و لذا در چنین دینی كه مسلما قوانین و احكام آن در امور اجتماعی انسان ها موثر و نقش آفرین می باشد، سوال از چگونگی، حدود و رابطه این تاثیرات با دیگر شؤون جامعه، سوالاتی بیراه نخواهد بود و بر همین اساس علامه طباطبایی (ره) نیز چنین سوالاتی را در حوزه دین به رسمیت شناخته و با سعه صدر تمام به آنها پاسخ گفته اند.

از جمله در عین حال كه علامه (ره) اسلام را دینی اجتماعی و تكامل و تحول اجتماعات را امری اجتناب ناپذیر می دانند ولی آزادی عقیده را محدود به قلمرو اصول ادیان الهی یعنی توحید، نبوت و معاد دانسته و وجود آزادی برای پذیرش اصولی جز اینها را موجب ویرانی جامعه برشمرده اند و این در حالی است كه بسیاری از متفكران، توسعه تحولات شگرف اجتماعی را زاییده وجود آزادی عقیده و تسامح دینی در مغرب زمین می دانند و به نظر آنها این فقدان آزادی عقیده می تواند در عین جامعیت اسلام، مانع مهمی در راه تكامل و ترقی جامعه باشد.

علامه (ره) در مقام پاسخگویی تكامل و تحول جامعه را به دو دسته تقسیم كرده و به شرح هر یك می پردازد. از نظر ایشان تحول در ابعاد مادی حیات برای بهره گیری از طبیعت مولود تلاش علمی بشر و مباحثات فراوان علما و دانشمندان و مورد تایید اسلام و تكامل در سیستم های اداره جامعه از جمله سیستم های سیاسی را نتیجه نقص این سیستم ها و عدم تناسب آنها با فطرت انسان می دانند. اما روش های دین اسلام از نظر ایشان مطابق و متناسب با فطرت انسانی و كامل و جامع اند كه در سایه آن و با توسعه علوم و دانش بشری به سعادت دست خواهد یافت.

سیر تكاملی اجتماعی بشر مربوط به تكاملات روزانه شؤون مادی و نحوه بهره برداری از مزایای طبیعی است و این تكامل نیز مولود بحث های پیگیر و مداوم صنعتی و وارد كردن آنها در مرحله عمل می باشد و به طوری كه می دانیم اسلام از چنین تحول و تكاملی جلوگیری ننموده است… تحولی كه در این سیستم ها (سیستم های اداره جامعه) انجام می گیرد از این جهت است كه این روش های اجتماعی غلط و ناقص اند… و به ناچار برای جبران نواقص و غلط ها هر دم دچار تحول خواهند شد. ولی اگر در یك اجتماع روشی به وجود آید كه جوابگوی فطرت انسان بوده و روشی باشد كه انسان در پرتو تربیت صحیح آن به فراگیری علم مفید بپردازد و عمل شایسته ای انجام دهد و با توسعه در علم و عمل راه تكامل را بپیماید و سعادت خود را توسعه دهد… چه نیازی خواهد بود كه چنین روش كامل و اقناع كننده ای دچار تغییر شود؟ یك انسان هوشمند هرگز تحول را به تمام شؤون انسانی، حتی آن شؤونی كه نیاز به تحول ندارند، تعمیم نمی دهد.

و در ادامه در پاسخ به این مطلب كه محدودیتی برای تحول و تغییر در عقاید و نظرات وجود نداشته و این تغییرات همه آرا و عقاید بشری را در برمی گیرند چنین گفته اند: اگر این جمله صحیح باشد كه هر رای و عقیده ای به ناچار متغیر می شود باید خود این جمله هم روزی مواجه با تغییر شده و به این صورت درآید كه هر عقیده ای لازم نیست با تغییر روبه رو شود بلكه پاره ای از آنها ثابت و مطلقند و قهرا نتیجه گرفته می شود كه بعضی از اعتقادات غیرقابل تغییر و ابدی خواهند بود.

از دیگر سوالات مهم كه خصوصا در كلام جدید پیرامون تفكر دینی و نسبت آن با توسعه و تحولات اجتماعی مطرح شده است، سوال از آزمون تاریخی دین است.

صالح الهواری

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :