خبرخوان

رشد و انحطاط از نگاه قرآن

رشد و انحطاط از نگاه قرآن
رشد و انحطاط از نگاه قرآن

هیچ موجود دیگری در آفرینش چنین صعود و نزولی ندارد بنابراین باید عوامل رشد و انحطاط را شناخت و با فراهم كردن زمینه رشد و برداشتن موانع آن, راه را برای كمال هموار كرد

انسان تنها موجودی است كه قادر است. بهترین رشدها یا بدترین انحطاط ها را داشته باشد.

هیچ موجود دیگری در آفرینش چنین صعود و نزولی ندارد.بنابراین باید عوامل رشد و انحطاط را شناخت و با فراهم كردن زمینه رشد و برداشتن موانع آن، راه را برای كمال هموار كرد.

دراین مقاله، نویسنده سعی كرده است بطور اجمال به این مهم بپردازد. مطلب را از نظر می گذرانید:

● انسان شناسی

اگر بپذیریم كه انسان موجودی دو بعدی با دو گرایش كاملا متفاوت است. یكی از این دو گرایش و دو كوشش او را از سایر جانداران متمایز می سازد، نگاه ما به انسان نگاه به «حیوان ناطقی» نخواهد بود كه جنس مشتركی با سایرین دارد و تنها در «ناطقیت» یعنی قدرت اندیشه و سخنگویی تفاوت دارد مگر اینكه این «ناطقیت» را نهان خانه اسرار و رموز مافوق طبیعی بدانیم.

در دیدگاه های انسان شناسی هرجا سخن از «معمار هستی» بودن انسان است یقیناً نگاهی مافوق «خود» غریزی و وجه خلقی اوست چرا كه دراین بعد نه تنها انسان مجمع اسرار و رموز نیست، بلكه در مواردی حیوانات از او جلوترند. پس او از آن جهت كه «طبیعتی» دارد كه به گل وابسته است موجود «متوحشی» است كه اگر ارتعاشش دهیم در ردیف سایر حیوانات قرار می گیرد كه روی به سوی خاك و خاك دان دارد.

اما وجه دوم یعنی خود فطری و وجه ملكوتی و عرشی او، همان خود انسانی و ارزشی است كه نهان خانه اسرار و مافوق طبیعی و راه صعود انسان به عالم بالا می باشد «جان كشیده سوی بالابامها» و اگر از «متمدن» بودن انسان سخنی به میان می آید مربوط به همین وجه است.

قرآن كریم براین اندیشه مهر تائید زده و در توصیف هریك، با خصوصیات خاص شان پرداخته است:

«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» «وجه ملكوتی» «ثم رددناه اسفل السافلین»

«وجه ملكی» همه تجلی هایی كه در قرآن از انسان به عمل آمده است مربوط به بعد ملكوتی و مافوق مادی انسان می باشد و بعد مادی و ملكوتی تنها «ابزاری» در این راه دارد.

در نگاه اهل رشد، سلوك انسان به سوی كمال، هم از جنبه نگرش و بینش و هم از جنبه گرایش و كوشش از این «راه» می گذرد و انسان «سالك» كسی است كه همواره بین دانایی و توانایی «سعی» می كند و دراین احرام «محرم» اسرار خداوندی می گردد. «محرم كه شدی بكوش محترم گردی» و تمام ارزش انسان به همین سعی و سلوك است: «قیمه كل امری ما یحسنه»

در جوامع غربی كه توجه بشر به وجه «طبیعی» و «زمینی» انسان است انسان نقش «ابزاری» دارد و معادل باشی محسوب می شود و در خدمت اهداف جامعه می باشد. دكتر شریعتی با مقایسه دو نظام تعلیم و تربیت غربی و اسلامی ضمن بیان ۲۳ تفاوت اساسی دراین دو نظام، یكی از تفاوت ها را در این امر می داند:

«در تعلیم و تربیت غربی: انسان، وسیله ای است برای نیاز جامعه، در تعلیم و تربیت اسلامی انسان هدف است و نیاز جامعه وسیله» انسان مقصود آفرینش و مجمع اسرار خداوندی می باشد كه دارای بالاترین ظرفیت ها و توانمندی هاست و گنجی در خرابات تن به حساب می آید:

روبند گشایید ز سر پرده اسرار

پس خویش بدانید كه سلطان نه گدایید

گنجید نهان گشته دراین توده پرخاك

چون قرص قمر ز آب سیه باز برآیید

انسانی كه در این مكتب تربیت نیكو شده باشد، می داند، می بیند و می باید كه خودش «آیت» الهی است: «و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسكم افلا تبصرون» و حتی در احترام به «كرامت» و «شرافت» این موهبت آسمانی بر خود نیز درود و تحیت می فرستد:

«فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسكم تحیه من عند عندالله مباركه طیبه» و این سلام را مایه بركتی ارزشمند از سوی خداوند می داند ببینید تفاوت ره در دو مكتب تربیتی از كجا تا به كجاست. دراین اندیشه است كه انسان سرمایه وجودی خود را به بهای اندكی نمی فروشد چرا كه به ارزش «یوسف» خودآگاه است (آیه ۲۰ یوسف) برای همین نفس انسان را بزرگترین كتاب آفرینش برای مطالعه دانسته اند كه حاصل سرمایه های ارزشمندی است كه اگر به موقع شناسایی نشود و در مسیر صحیح هدایت نشود صاحبش موجود ورشكسته ای است كه خسارتش چیزی جبران ناپذیر نیست:(ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم)

علامه طباطبایی در تفسیر آیه علیكم انفسكم (۱۰۵ مائده) می فرمایند: «نفسها همان راه هستند نه راهرو نفس همان طریقی است كه بیاید آن را سلوك نماید پس طریق آدمی به سوی پروردگارش همان نفس است كه دارای نظورات گوناگون و درجات و مراحلی است.»

قلب چنین انسانی بیت الرب حقیقی و بیت الحرم است كعبه ظاهری هم وسیله وحج هم بهانه خوبی برای ارجاع انسان ها به این بیت ملكوتی می باشد:ای قوم به حج رفته كجایید كجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید برای راه یافتگان، همه چیز نقش «ابزاری» و «وسیله ای» دارد و اینها یا هدف نیستند یا اگر هدف باشند اهداف مقدماتی و نسبی هستند كه انسان را به هدف اصلی و آرمانی می رسانند.

زنده نگه داشتن نهضت حسین هم وسیله صعود است نه هدف، عاشوریان با «حسین» صعود می كنند و بالا می روند اینها راه هایی هستند برای كشف گنجی نهفته درون انسان «لیثیروالهم دفائن العقول» و هم رسولان الهی به سوی بشرند:

نقطه مقابل این اندیشه ها رها شدگان و خودباختگان هستند كه نشانه جهششان همین بس كه قدر و قیمت خود را نمی شناسند.(العالم من عرف قدره و كفی بالمرء جهلا الا یعرف قدره)استاد مطهری در بحث خود زیانی و خودفراموشی نوشته است:

خود را گم كردن و فراموش كردن منحصر به یاران نیست كه انسان درباره هویت و ماهیت خود اشتباه كند و مثلا خود را با بدن جسمانی و احیانا با بدن برزخی آن چنان كه احیانا این اشتباه برای اهل سلوك رخ می دهد اشتباه كند هر موجودی در مسیر تكامل فطری خودش كه راه را می پیماید در حقیقت از خود به خود سفر می كند یعنی از خود ضعیف به سوی خود قوی می رود.

علی هذا انحراف هر موجود از مسیر تكامل واقعی انحراف از خود به ناخود است. این انحراف بیش از همه جا در مورد انسان كه موجودی مختار و آزاد است صورت می گیرد. انسان هر غایت انحرافی را كه انتخاب كند در حقیقت او را به جای «خود واقعی گذشته است» و به تعبیر سهروردی:

هان تا سررشته خود گم نكنی

خود را ز برای نیك و یا بد گم نكنی

رهرو تویی و راه تویی و منزل تو

هشدار كه راه خود به خود گم نكنی

با توجه به این كه همین خودباوری زمینه «اعتماد به نفس» را در انسان فراهم می آورد. امام خمینی شرط استقلال را همین امر می داند و تاكید می كند باید «نمی شودها» را از مغزها بیرون كرد.

پیام عاشوریان به نسل غاوی در طی تاریخ این است كه به توانمندی های خود بازگردند و گوهرهای جانشان را در هر كوی و برزن به هر بهای اندكی نفروشند. اهل «رشد» هشدار می دهند: نسلی كه هر لحظه وقت جوانی، استعدادهای فطری، سلامت و فراغت و همه بركات زندگیش را به بهای اندكی عرضه می كند و به این معامله خشنود می گردد آنچنان گرفتار «روزمرگی» كه در بازار كناسان ناچیزشان می شود و دیگر عطر عاشوریان مستش نمی كند چرا كه با آنها تناسبی ندارد.

دست اندركاران تعلیم و تربیت باید بدانند كه سرزمین جان انسان بویژه در نوجوانی و جوانی مستعد نمو بركات است و (من آیاته انك تری الارض خاشعه فاذا انزلنا علیها السماء اهتزت و رتب) زمینه این خودآگاهی و خودشناسی را برای این نسل با توجه به سنین خاص فراهم آوریم كه یكی از حقوق فرزندان یك امت حق تربیت نیكو می باشد.

علامه جعفری در تاكید بركن اصلی تعلیم و تربیت انسان می گوید: «برای شناخت اهمیت فوق العاده چگونگی برقرار كردن ارتباط تعلیم و تربیت با انسانی كه مورد تعلیم و تربیت قرار می گیرد، نخست باید بدانیم كه در این دنیا هیچ حیوانی آفریده نمی شود كه بعدها در هوا عقاب و در دریا نهنگ و در خشكی شیر شود مگر انسان».حفظ كرامت دراهل رشد و احساس دنائت در نسل «غاوی»( گمراه )

كرامت با مفاهیمی چون غیرت، شرف، عزت، هویت، انسانیت برابر باشد. كرامت به دو بخش با لذت و بالتبع می شود كه هر دو بعد آدمی را شامل می شود. جان انسان با لذات شریف است و شرافت «تن» بالتبع می باشد یعنی شرافت جسم به جان است وگرنه جسم ذاتا در ردیف جانداران بلكه در مواردی پایین تر از آنان است و به خودی خود شرافتی ندارد:

«تن آدمی شریف است به جان آدمیت»حفظ عزت و انسانیت در قرآن كریم اساس خلقت معرفی شده است: (لقد كرمنا بنی آدم) و به خاطر همین ویژگی می باشد كه خشكی و دریا در اختیار انسان و تحت تصرف او قرار گرفته است.(و حملنا هم فی البر و البحر و…)

در روایات و سخنان بزرگان نیز حفظ كرامت و احساس شخصیت، اساس سلامت روحی و دوری از گناه معرفی شده است و حقارت شخصیت و احساس ذلت و خواری عامل آلودگی و ارتكاب گناه دانسته شده است. روانشناسان نیز علت اصلی بروز اختلافات روانی را ضربه خوردن و صدمه شخصیت و عزت نفس می دانند. چرا كه هر كس شخصیت خود را لگد خورده تلقی كند، احساس ذلت و خواری نموده از ارتكاب هیچ رفتار ناشایسته ای روی گردان نمی باشد. یكی از حربه های مهم استعمارگران هم در «خودباخته كردن» ملتها همین است كه ابتدا سعی در تخدیر و تضعیف هویت فرهنگی و تحقیر شخصیت آنها كرده و عزت نفسشان را لگدكوب می نمایند سپس برنامه های خود را بر آنان تحمیل می كنند. امام خمینی در این رابطه می فرماید:

«و ما آن صدمه ای كه از قدرت های بزرگ خوردیم صدمه شخصیت بود. آنها كوشش كردند كه شخصیت ما را از ما بگیرند.»

رقیه سلیقه دار

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :